تبليغاتX
همیشه دوستت داشتم

همیشه دوستت داشتم

خیلی نامردی

ما شقایق های باران خورده ایم

                                           سیلی ناحق بسیار خورده ایم

ساقه احساسمان خشکیده است

                                          زخم ها از تیغ و طوفان خورده ایم

+ نوشته شده در جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 15:49 توسط نگین(هیوا) |


سلام خوبین؟ منم خوبم بد نیستم به لطف شما. امروز می خواستم یه سوال کوچولو ازتون بپرسم

ممنون می شم جواب بدین. چون خیلی از مشکلاتم رو حل می کنه.

می خواستم ببینم به نظر شما رابطه های قبل از ازدواج منظورم به غیر از دوستی ساده و تلفنی عشقو

بیشتر می کنه؟ اصلا درسته؟

 

+ نوشته شده در سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 15:38 توسط نگین(هیوا) |


دوری جستن از انسان هایی که دوستشان داریم بی فایده است. زمان به ما نشان خواهد داد که

جایگزینی برای آنها نخواهیم یافت.

+ نوشته شده در سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 8:48 توسط نگین(هیوا) |


خیلی سخته که ببینی یه آهو اسیر پنجه های یه شیر شده و سخت تر از اون اینه که ببینی یه شیر

اسیر چشمهای یه آهو شده.

 

+ نوشته شده در یکشنبه دوم تیر 1387ساعت 13:26 توسط نگین(هیوا) |


سلام من خیلی خوبم خیلیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی. خدایا ازت ممنونم . خیلی مخلصیم . به جرات می تونم بگم دیشب بهترین

شب عمرم  بود رفتیم با بچه ها بیرون حمید هم اومد. اومد عکسشو به همراه یه آهنگ بهم داد البته به خاطر این مساله خیلی از بچه

ها بهم شک کردن ولی چی کار باید می کردم بعد از کلی وقت داشتم می دیدمش می گی نرم ؟! خدایا امروز یه چیزی شنیدم که هضم

کردنش واسم مشکل بود . امروز یکی از دوستام بهم گفت تو تو مدرسه تیزهوشان معروفی همه می فهمن که تو با حمید دوستی. البته

خدا رو شکر که حمید نیست یعنی تو شهر ما نیست وگرنه تو شهر به این کوچیکی می دونی چی میشد؟ نه از کجا باید بدونی . مامان

و بابام اگه بشنون سکته می کنن. (خدایی نکرده) خدایا الان بیشتر از هرموقعی تو زندگیم بهت احتیاج دارن. خدایا می دونم به خاطر

این که دست رد به سینه بعضی ها زدم حالا باهام دشمن شدن و می خوان یه جوری نابودم کنن. خدایا یه کاری کن نتونن. تازه به

قسمت خوب زندگیم رسیدم دیگه نمی خوام غم و غصه ای باشه. البته هست یعنی مال همست نمی شه نباشه. ولی تو خودت جای حقی

من تو این دوستی قدم اشتباهی برداشتم که مستحق همچین آبروریزی باشم ؟ خدایا خودتم می دونی من از خیلی  دخترای دور و برم

که دوستیشون و آلوده به هوساشون کردن جدام. اینا دلیل نمیشه که بیشتر بهم نظر کنی؟ خدایا کمکم کن.

 

+ نوشته شده در شنبه یکم تیر 1387ساعت 10:41 توسط نگین(هیوا) |


دریا چه دل پاک و نجیبی دارد

چندیست که حالت غریبی دارد

این موج که سر به صخره ها می کوبد

با من چه شباهت عجیبی دارد!!!!

+ نوشته شده در جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت 14:24 توسط نگین(هیوا) |


کاشکی می شد بهت بگم چقدر صداتو دوست دارم

چقدر مثل بچگی هام لا لای هاتو دوست دارم

سادگی هاتو دوست دارم

خستگی هاتو دوست دارم

چادر نماز زیر لب خدا خداتو دوست دارم

کاشکی رو تاقچه دلت آینه و شمعدون می شدم

تو دشت ابری چشمات یه قطره بارون می شدم

کاشکی می شد یه دشت گل برات لا لایی بخونم

یه آسمون نرگس و یاس تو باغ دستات بشونم

بخواب که می خوام تو چشمات ستاره ها رو بشمارم

پیشم بمون که تا ابد دنیا رو با تو دوست دارم

دنیا اگه خوب اگه بد با تو برام دید نیه

باغ گلای اطلسی با تو برام چیدنیه

مادر..........

کاشکی می شد بهت بگم چقدر صداتو دوست دارم

لالا یی ها تو دوست دارم بغض صداتو دوست دارم

مادر...........

سلام خوبین ؟ منم خوبم . اومدم که روز مادر رو پیشاپیش به تمام مادرای گل دنیا مخصوصا مادر خودم و مادر حمید تبریک بگم.

انشا الا که 1000 سال عمر کنن. فعلا یا علی.

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 14:52 توسط نگین(هیوا) |


کمتر به فکر کسی باش که دوستش داری بیشتر به فکر کسی باش که دوستت داره.

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت 15:21 توسط نگین(هیوا) |


و سخت وقتی که در اوج دوست داشتنی باید رها کنی و بروی . میبینی چجوری یک کلمه ساده من و تو را که دوستان خوبی برای

هم هستیم  جدا می کند . فکر می کنی از دست من و تو کاری بر می آید ؟! اگر من تو را و تو مرا دوست داشته باشی همه چیز حل؟

حالا بعد از 5 سال فکر می کنم شاید دوست داشتن و دوست داشته شدن دروغ است. بهانه ی خوبی است وقتی می گویی اگر بگویم

دوستت دارم دیوانه میشوم. کاش من هم از روز اول همین بهانه را در ذهن خودم می پروراندم تا حالا به گفتن لحظه به لحظه دوستت

دارم عادت نکنم و تو با بی تفاوتیت حرفم را به بازی نگیری . ولی من حالا دوست دارم این کلمه رو تکرار کنم . من می گم دیگه

عادت نیست دوست داشتن تو ولی می گن هنوز کوچیکی و غرق هستی تو عشق های زود گذر و عادت های فراموش شدنی . و من

شاید روزی باور کنم. فعلا دارم دست و پا می زنم فرصت فکر کردن ندارم. دارم تلاش می کنم یا به ساحل می رسم  یا غرق می شم

یا سرم به سنگ می خوره و.................

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 14:30 توسط نگین(هیوا) |


يک بارخواب ديدن توبه تمام عمری می ارزد

 

 

پس نگو

 

          نگوکه رويای دورازدسترس خوش نيست

 

          قبول ندارم

 

گرچه جسم به ظاهرخسته است

 

                          ولی دل درياست

 

         تاب وتوانش بيش ازاينهاست

 

             دوستت دارم

 

                   وتاوان آن هرچه باشد،باشد

 

           دوستت خواهم داشت ، بيشترازديروز

 

 باکی ندارم ازهيچکس وهرکس

 

                          که تو را دارم

 

 

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 18:51 توسط نگین(هیوا) |


از کسي که دوستش داري ساده دست نکش. شايد ديگه هيچ کس رو مثل اون دوست نداشته باشي و از کسي هم که دوستت داره بي

تفاوت عبور نکن .چون شايد هيچ وقت ،هيچ کس تو رو مثل اون دوست نداشته باشد!!

آره من خودم اینو خوب می دونم ولی چی کار کنم . مجبورم برم مجبورم. واسم دعا کن با خودم کنار بیام. دارم ذره ذره آب میشم و

هیچ کس نمیبینه. خدایاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا کمکم کن.

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 10:59 توسط نگین(هیوا) |


داغونم   ....   خستم .....   دارم جون میدم..... می خوایی به آرزوت برسی؟ پس منو فراموش کن.

انقدر اذیتم نکن...... تو رو خدا

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 12:51 توسط نگین(هیوا) |


سلا خوبین؟ منم خوبم. خیلی خوب. دیروز حمید اومد. می خواد تو شهر ما مغازه بگیره . آی خوشحالم آی خوشحا لم. تا حالا

اینجوری نبودم. تا حالا اینجوری نبوده تا حالا اینجوری نبودیم . خدایا کمکمون کن . بچه ها خیلی واسش دعا کنید . دعا کنید یه مغازه

خوب گیرش بیاد. اونوقت ما به هم نزدیک تر می شیم . بیشتر همدیگرو می بینیم. خدایا . یه چیزی بهت بگم؟ ازت می خوام حالا که

تو بهتربن نقطه زندگیمم . دستمو بگیری کمکم کنی. نزاری نابود بشم. مشکلی واسم پیش نیاد. خدایا می دونم بنده گناهکارتم. پیش تو

هیچ ارزشی ندارم. خدایا می خوام درست بشم ولی نمی شه . خدایا کمکم کن. کمکمون کن.

+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 14:50 توسط نگین(هیوا) |


سلام خوبین. من خیلی خوبم من دارم بال در میارم. بعد از پنج ساعت مداوم درس خوندن با اومدنش خستگی رو از تنم بیرون کرد.

خیلی دوستش دارم. خدایا عجب شبی بود امشب . خدایا مخلصتم. خدایا خیلی دوستش دارم.

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه نهم خرداد 1387ساعت 22:58 توسط نگین(هیوا) |


سلام دوستای گلم خوبین؟ منم خوبم  متشکر . امروز می خواستم یه شعر قدیمی واستون بزارم . فکر کنم همتون این شعرو شنیده

باشین ولی . معمولا کسی این شعر رو به صورت کامل نشنیده. می دونید چرا این شعرو می زارم؟ چون اسم خودم توشه تازه یاد

حمید هم دادم که واسم بخونه. خیلی دوستش دارم . امیدوارم شما هم خوشتون بیاد.

ستاره آسمون نقش زمین ای یار

خودم انگشتر و یارم نگین

خداوندا نگهدار نگینم باش

که عشق اول  و آخر همینه

مجنون نبودم مجنونم کردی

از شهر خودم ویرونم کردی

تازه این شعر ادامه هم داره ولی دیگه اسم من توش نیست واسه همین نمیزارم. تا همین جا کافیه. خوب . فعلا یا علی

+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 19:39 توسط نگین(هیوا) |


بخاطر تمام خنده هايي كه از صورتم گرفتي .... بخاطر تمام غمهايي كه بر صورتم نشاندي .... نمي

بخشمت .... بخاطر دلي كه برايم شكستي .... .. بخاطر احساسي كه برايم پرپر كردي ..... نمي

بخشمت .... بخاطر زخمي كه بر وجودم نشاندي ..... بخاطر نمكي كه بر زخمم گذاردي .... و مي

بخشمت بخاطر عشقي كه بر قلبم هك کردي.

+ نوشته شده در سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت 8:23 توسط نگین(هیوا) |


 

ین عکس را هم بگیر، یادگاری بماند می خواهم بروم مگر آمده بودم بمانم ؟

 

نه، آمده بودم بروم خسته ام رفیق

 دل تنگم بی تابم

 عشقش قرار از دل ربوده

 از اینهمه دوری جانم به لبم رسیده

 رفیق می دانی خوابش را دیدم

 باز گفته بودم دلم میخواهد بروم آنجا که دل ها یه جوری می شود

 خواب دیدم دارم میروم آنجا او هم بود آمده بود بدرقه

 عجب خوابی دیدم من. خیر باشد.

آخرین عکس را بگیر رفیق

شاید روزی به سراغت آمد

 شاید دلش برایم تنگ شد

 آخرین عکس را نشانش بده بگو به چشمهایم نگاه کند حرفها دارد قد یه عالمه.

 بگو موقع رفتن قسم کودکیهایش را خورده است.

به او بگو، گفته ام: به جون خدا دوستت دارم.

 آه رفیق ! خداحافظی سخت است حتی در قصه ها..... در یکی بود و یکی نبودها در قصه های شنگول ها و منگول ها هم

خداحافظی سخت است چه برسد قصه دیوانگی ها

باید بروم رفیق چمدانم را بسته ام

 سنگین نیست می توانم تنهایی بلندش کنم

 ناراحتم نباش سردم هم نمی شود سالهاست دارم با سرما می جنگم

 چند عدد شمع هم برداشته ام چه می دانم شاید در تاریکی گیر افتادم تسبیح مادر بزرگ هم هست.

راستی رفیق در آسمان آنچه که زیاد است، ستاره است ستاره ها تنها نیستند اما ماه یکی است.

 رفیق مواظبش باش مبادا گریه کند، گول خنده هایش را نخور در خلوتش خیلی دلتنگ است.

 آخرین عکس را بگیر دوست دارم لب دریا بگیری

 گوشت را بیاور جلو رفیق کارَت دارم میدانی چیست ؟

 آخر اسمش را به دریا گفته ام

گفته ام اگر دیدش به او بگوید که چقدر دوستش دارمbegoo naro...be man begoo  naro

 

+ نوشته شده در یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 10:44 توسط نگین(هیوا) |


تا خواستم به خودم بیام دیدم ای دل غافل دلمو با خودش برد . و حالا من شدم اسیر دستای اون . واسه دیدنش باید التماس کنم واسه

شنیدن صداش باید خودمو به آب و آتیش بزنم . خودمم خوب می دونم که قصه عشق من سر انجامی نداره ولی می گید چی کار کنم .

تو رو خدا بهم بگین چه جوری می تونم این عشقو از دلم بیرون کنم به خدا خسته شدم. من دوستش دارم می خوامش ولی اون نمی

دونه . خدایا خودت بهش بفهمون.

 

+ نوشته شده در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 19:37 توسط نگین(هیوا) |


همه چیز خوب وبد دلم اروم گرفته بود اما خرابش کردی چرا؟ چرا داری این کارا

رو با من می کنی مگه چی کارت کردم؟ چرا نمی زاری زندگی کنم. من حالم خوب

نیست می فهمی ؟ نه نمی فهمی نمی تونی بفهمی چون جای من نیستی . چون مثل من

دلت رو نشکوندن. می خوام مثل تو شم مغرور و خودخواه می خوام سنگ بشم(ولی

نمی تونم) دارم از پا می افتم . تا کی می خوایی بازیم بدی؟ بسه نامرد بسه منم می

خوام زندگی کنم.

+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت 16:28 توسط نگین(هیوا) |


طوري نيست آدم به خاطر کسي که دوستش داره غرورشو از دست بده اما اين فاجعه است که به خاطر

غرورش کسي رو که دوست داره از دست بده.

آخ که چقدر امشب داغونم . خدایا می دونی چه قدر وقت بود گریه نکرده بودم امشب با حرفاش حسابی

حالمو گرفت ولی اشکال نداره هر چه از دوست رسد نیکوست. می گن هر کسی خدایی داره می گن

خدا تو قلبای شکسته خونه داره پس تو کجایی که نمی بینمت کجاییییییییی به دادم برس .بهت نیاز

دارم.

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 21:20 توسط نگین(هیوا) |


دلم گرفت از آسمون، هم از زمين هم از زمون
تو زندگيم چقدر غمه، دلم گرفته از همه
اي روزگار لعنتي، تلخه بهت هر چي بگم
من به زمين و آسمون دست رفاقت نمي دم

امشب از اون شبهاست که من، دوباره ديوونه بشم
تو مستي و بي خبري اسير ميخونه بشم
امشب از اون شبهاست که من، دلم مي خواد داد بزنم
تو شهر اين غريبه ها دردم رو فرياد بزنم

از اين همه دربه دري تو قلب من قيامته
چه فايده داره زندگي اين انتهاي طاقته
از اين همه در به دري به لب رسيده جون من
به داد من نميرسه خداي آسمون من

+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 16:59 توسط نگین(هیوا) |


مردان در صید عشق به وسعت نا متنهایی نامردند ،

گدایی عشق می کنند ،

تا وقتی مطمئن به تسخیر قلب زن نشدند.

اما همین که مطمئن شدند مردانگی را در کمال نامردی به جای می آوردند.

                                          "دکتر علی شریعتی"

+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 14:38 توسط نگین(هیوا) |


 قسم به عشقمون قسم
همش برات دلواپسم
قرار نبود اینجوری شه
یهو بشی همه کسم

راستی چی شد ، چه جوری شد
اینجوری عاشقت شدم
شاید میگم تقصیر توست
تا کم شه از جرم خودم

راستی چی شد ، چه جوری شد
اینجوری عاشقت شدم
شاید میگم تقصیر توست
تا کم شه از جرم خودم

به ملاقات آمدم ببین که دل سپرده داری
چگونه عمری از احساس عشق شدی فراری
نگاهم کن دلم را عاشقانه هدیه کردم
تو دریا باش و من جویبار عشقو در تو جاری

من از پروانه بودن ها
من از دیوانه بودن ها
من از بازی یک شعلهٔ سوزنده که آتش زده بر دامان پروانه نمی ترسم

من از هیچ بودن ها
از عشق نداشتن ها
از بی کسی و خلوت انسانها می ترسم

راستی چی شد ، چه جوری شد
اینجوری عاشقت شدم
شاید میگم تقصیر توست
تا کم شه از جرم خودم

راستی چی شد ، چه جوری شد
اینجوری عاشقت شدم
شاید میگم تقصیر توست
تا کم شه از جرم خودم

من از عمق رفاقت ها
من از لطف صداقت ها
من از بازی نور در سینهٔ بی قلب ظلمت ها نمی ترسم

من از حرف جدایی ها
مرگ آشنایی ها
من از میلاد تلخ بی وفایی ها می ترسم

راستی چی شد ، چه جوری شد
اینجوری عاشقت شدم
شاید میگم تقصیر توست
تا کم شه از جرم خودم

راستی چی شد ، چه جوری شد
اینجوری عاشقت شدم
شاید میگم تقصیر توست
تا کم شه از جرم خودم

 

+ نوشته شده در سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 15:12 توسط نگین(هیوا) |


خوبرویان جهان رحم ندارد دلشان

                                     باید از جان گذرد هر که شود عاشقشان

روز اول که خدا ساخت سرشت و دلشان

                                    سنگی اندر گلشان بود همان شد دلشان

+ نوشته شده در یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 20:46 توسط نگین(هیوا) |


سلام خوبین . اومدم بگم باید واسه یه مدتی تنهاتون بذارم شاید یکم زیاد باشه ولی لازمه یعنی من اینو نمی گم

مامانم می گه می خواد واسه یه مدتی کامپیوترم رو جمع کنه تا بتونم درس بخونم . آره فکر کنم اینجوری

بهتره . خوب من همتون رو به دست خدا میسپارم . یاد ما هم باشین . از دعاتون بی نصیبم نذارین . بای . یا

علی.

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 21:46 توسط نگین(هیوا) |


گفتم این بار که تو را دیدم می گویم از تو دلگیرم اما باز تو را دیدم و گفتم بی تو میمیرم.

+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم فروردین 1387ساعت 16:43 توسط نگین(هیوا) |


تا وقتی به بودن کسی عادت نکردی نمی تونی بفهمی وقتی ازش دور می شی چقدر تنها و بی کس می شی و به 

بودنش نیاز داری . من تو بد دو راهی گیر کردم نمی دونم واقعا حمید رو دوست دارم یا نه؟ نمی دونم حمید واقعا

منو دوست داره یا نه . خدایا التماست می کنم کمکم کن آخه من که به تنهایی نمی تونم اینو بفهمم تو باید کمکم

کنی آخه از دست بهم دروغ کفته حالا نمی تونم حرفاش رو باور کنم . با وجود اینکه دوست دارم حالا که

حرفایی رو می زنه که یک عمر منتظرش بودم  باور کنم . من الان باید باور کنم چون بهش عادت کردم باید

باشه وگرنه می میرم. چی دارم می گم؟ دیوونه شدم به خدا . می خوام بشم همون نگین 5 سال پیش بدون فکر

بدون دغدغه . خسته شدم خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا.

+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 14:59 توسط نگین(هیوا) |


تقسیم‌بندي انسان‌ها از ديدگاه دكتر شريعتي
 

1- آنهايي كه وقتي هستند، هستند وقتي كه نيستند هم نيستند. حضور عمده آدم‌ها مبتني بر فيزيك است. تنها با لمس ابعاد جسماني آنهاست كه قابل فهم مي‌شوند بنابراين اينان تنها هويت جسمي دارند.
 
2- آناني كه وقتي هستند، نيستند وقتي كه نيستند هم نيستند (مردگاني متحرك در جهان، خود فروختگاني كه هويتشان را به ازاي چيزي فاني واگذاشته‌اند. بي‌شخصيت‌اند و بي‌اعتبار، هرگز به چشم نمي‌آيند، مرده و زنده‌شان يكي است).
 
3- آنهايي كه وقتي هستند، هستند وقتي كه نيستند هم هستند (آدم‌هاي معتبر و باشخصيت، كساني كه در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودشان هم تاثير خود را مي‌گذارند كساني كه همواره در خاطر ما مي‌مانند، دوستشان داريم و برايشان ارزش قائليم
(.
 
4- آنهايي كه وقتي هستند، نيستند وقتي كه نيستند، هستند (شگفت‌انگيز‌ترين آدم‌ها. در زمان بودنشان چنان قدرتمند و باشكوهند كه ما نمي‌توانيم حضورشان را دريابيم اما وقتي كه از پيش ما مي‌روند نرم‌نرم و آهسته آهسته درك مي‌كنيم . باز مي‌شناسيم، مي‌فهميم كه آنان چه بودند. چه مي‌گفتند و چه مي‌خواستند. ما هميشه عاشق اين آدم‌ها هستيم. هزار حرف داريم برايشان اما وقتي در برابرشان قرار مي‌گيريم، گويي قفل بر زبانمان مي‌زنند. اختيار از ما سلب مي‌شود. سكوت مي‌كنيم و غرق در حضور آنان مست مي‌شويم و درست در زماني كه مي‌روند يادمان مي‌آيد كه چه حرف‌ها داشتيم و نگفتيم. شايد تعداد اينها در زندگي هر كدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد.

به نظرم مطلب خیلی جالبی اومد . امیدوارم خوشتون بیاد.

 

+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 16:22 توسط نگین(هیوا) |


من که می دانم شبی تنها و بی فانوس خواهم مرد دعا کن بعد دیدار تو باشد.

+ نوشته شده در شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 22:27 توسط نگین(هیوا) |


من برای سالها بعد مینویسم

سالها بعد که چشمان تو عاشق می شوند

افسوس که قصه مادر بزرگ درست بود

همیشه یکی بود یکی نبود